الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
374
إحياء علوم الدين ( فارسى )
قادر نباشى ، بر ترك آن قادر نباشى . و بسى باشد كه شيطان به غرور خود تو را سرگردان كند ، و تو را چنان نمايد كه اگرچه [ نيابى ] در آن زاهد باشى . پس نبايد كه به رشتهء غرور او در چاه شوى ، بى آن كه به عهد محكم حق تعالى مستظهر گردى . چه حال قدرت را چون نيازمايى ، به قدرت ترك در آن حال واثق مشو . چه بسيار كس در حق نفس خود گمان برد كه معصيت را كراهيت دارد در حال تعذر آن ، و چون اسباب آن بى مكدرى و بى بيمى از خلق ميسر شود در آن افتد . چون اين غرور نفس است در محظورات ، بپرهيز از آن كه به وعدهء او در مباحات واثق باشى . و عهد محكم آن است كه او را بارها در حال قدرت بيازمايى . و چون بدانچه وعده كردهاى دايم وفا كنى ، با آن چه صوارف و عذرهاى ظاهر و باطن منتفى باشد ، اگر بر او نوع اعتمادى كنى باكى نباشد . و ليكن از تغير نيز ترسان باشى ، چه او عهد را زود شكند و به مقتضاى طبع زود بازگردد . و در جمله امان نيست از آن مگر در حال ترك به اضافت چيزى كه گذاشته است بس ، و آن در حالت قدرت بود . ابن ابى ليلى ، ابن شبرمه را گفت : [ 282 ] نبينى اين جولاه بچه را كه ما در مسألهاى فتوا ندهيم كه نه او آن را رد كند بر ما ؟ اى أبو حنيفه را - رحمة اللّه عليه . ابن شبرمه گفت : ندانم كه پسر جولاه است يا چه چيز است ، ليكن دانم كه دنيا سوى او دويده است و او از آن بگريخته است ، و از ما گريخته است و ما آن را مىطلبيم . و براى آن همهء مسلمانان در عهد پيغامبر - عليه السلام - گفتند كه ما پروردگار خود را دوست داريم ، و اگر دانيم كه محبت او در چه چيز است آن را به جاى آريم ، تا قول حق تعالى : وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ « 88 » نازل شد ، اى ، اگر ما بر ايشان واجب گردانيم كه نفسهاى خود را بكشند - چنان كه بنى اسرائيل را فرموده بوديم - يا از سرايهاى خود بيرون آيند - چنان كه مهاجران را فرموديم - نكنند آن را مگر اندكى از ايشان . ابن مسعود گفت : پيغامبر - عليه السلام - مرا گفت « تو از آن اندكى . » و همو گفت : ندانستم كه در ميان ما كسى است كه دنيا را دوست دارد ، تا قول حق تعالى : مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ « 89 » نازل شد . ترك مال بر طريق سخاوت و جوانمردى و طريق استمالت دلها و طريق طمع از زهد نباشد ، چه آن همه از عادتهاى خوب است و ليكن در عبادتها مدخلى ندارد . زهد آن باشد كه دنيا را بدان گذارى كه حقارت آن به اضافت نفاست آخرت بدانى . و اما هر نوعى از ترك كه صورت بندد از كسى كه به آخرت ايمان ندارد ، آن مروت و فتوت و سخاوت و حسن خلق باشد ، و ليكن زهد نباشد ، چه ياد كرد نيك و ميل دل از حظهاى عاجل است ، و آن لذيذتر و گوارانتر از مال است . و چنان كه ترك مال بر طريق سلم به طمع عوض از زهد نيست ، پس همچنين گذاشتن آن به طمع ذكر و ثنا و مشهور شدن به جوانمردى و سخا و به گران شمردن آن چه در حفظ مالهاست از مشقت و عنا و
--> ( 88 ) نساء 4 - 66 . ( 89 ) آل عمران 3 - 152 .